آنگاه که دیگران بر این باورند ،من به سطوح لغزنده همین رابطه قسم که جز به عمق بلند این دیوارها و این نفسهای کوتاه غبطه نمیخورم که گناه نکردم و کتاب را با جدیت تمام کامل کردم .این نوشتها ، داستانهای بلند و کوتاه ، کلمههای نا منظم و جملههای در هم که گاه با خواندنشان هیچ نمیفهمی ، از قطره قطرهٔ اشکهایم میریزند
این کتاب بلند داستان زندگی من است . گواه که گمان دارم حقیقت من در همین قصهها به پایان میرسند همانند سطور بی ربط همین دفتر بی رنگ . مرگ من در من است و ناچار دست به گریبان همان درد چند ساله به گور عمیقی میاندیشم که بعد از تو تمام زندگیم را در آن چال کردم
عشقی دیوانه وار که حقیقتش ناباورانه سخت است
سالهاست که بی گناه محکوم به مجرم بودن به شاملو میاندیشم که می خواند " حیاط خانه از عطری هذیانی سر مست است " و سر میخورم به گذشتهام ،گذشتهای ناکام از عشقی خاموش .....
No comments:
Post a Comment