پشت این ابرهای سیاه
سکوت مرگبار من
و قهقهه تو
به امید زنده ام
گویی تنها به دوش گرفتم
سکوت مرگبار من
و قهقهه تو
به امید زنده ام
گویی تنها به دوش گرفتم
تمام این سالها را
صدایم را میشنوی؟
فریاد میزنم
گویی حنجرهام زندانی زخمهاست .
به رویا میبینم
این ابرهای سیاه
سکوت مرگبار من
و قهقهه تو
قربانی زمان میشوند .
من به دروازهای شهر پناه میبرم
و تو همیشه کنارم ایستادهای .......
زمان و امید دو دشمن بزرگ هستند که صعود و نزول قرینه دارندوای کاش با گذشت زمان از میزان امید کم نمیشد
ReplyDelete