در ازدحام آن کوچه بن بست
که گویی آیندهٔ من است
دو خنجر تیز
یکی برای من
یکی برای تو
من و تو
آتشفشانی سرد و سفید
که گاه با تمام توان
فقط غرشی دارد
در اعماق
نه آتشی
به چشم
به چشم
و به ازدحام آن کوچه بن بست
که گذشته من است
برای باغهائی
که آبیاری گلهایش
توان ما را بریده است
که گذشته من است
برای باغهائی
که آبیاری گلهایش
توان ما را بریده است
به نفس افتادهام
گوئی به وضوح میبینم
میان این دو گیر افتادهام
من و تو
آن شب تاریک را به صبح نخواهیم رساند
التماست میکنم
...........راه نجاتی
گوئی به وضوح میبینم
میان این دو گیر افتادهام
من و تو
آن شب تاریک را به صبح نخواهیم رساند
التماست میکنم
...........راه نجاتی
No comments:
Post a Comment