دستانم درد می کنند
به فشار کلماتی که معجزه وار
به سر انگشتانم می آیند
جوهری می شوند به همین کاغذ سفید
و یا به بالا می روند
ذهنم را مشوش می کنند
فریاد می شوند
به همین سکوت ،ساده و اما سخت
: می گویند
" ما آوازخوان سرزمین کوچکی هستیم که دل می خوانیمش "
اما تصویر تو نماد بزرگیست به عادت عشق
و حضور تو آرامشی ابدی اما به خیال
رویا زاییده خیال است و خیال عاشق رویاواما در این بین چیزی که محفل را دگرگون میکنه چیزی نیست جز افکار که ای کاش به این عشق حسادت نمیکرد.... ای کاش.............
ReplyDelete