Tuesday, September 1, 2009

نامه‌های عاشقانه


وقتی‌ که خوابی‌ به ستارها نگاه کن ،به من که این گوشه تنها دود می‌کنم تمام زندگیم را ،به مرد شب‌های من که تو هستی‌ ،به رویاهایم که همیشه ساکن می‌‌مانند بدون تو
شب که می‌رسد من به سرود آواز میخوانم و تو به سکوت نگاه میکنی‌
همیشه با تعجب به گذشته‌ام نگاه می‌کنم بس که تلخ است این تصویر گنگ . دلم گرفته . دلم از این آدامها که تو نیستی‌ گرفته .دلم برای قصه‌های شبانه ت تنگ است وقتی‌ خواهش می‌‌کردی که ثانیه‌ای چشمهایت را به خواب بسپاری و من بی‌ تابانه منتظر بودم که داستان را تمام کنی‌
عمق پیچدر پیچ چشمهایت به من هراس آن را میداد که گم بشوم و من ناباورانه به التماس نگاه‌شان می‌‌کردم
یعنی‌ از پیشترها آخر داستان را نوشته بودی؟یعنی‌ سنجیده بودی توانم را برای به انتها رساندن این راه ؟؟
صدایت را می‌شنوم که بی‌ قرار پوزخند می‌‌زنی‌ و زمزمه می‌‌کنی‌: سکوت ،سکوت ،سکوت

No comments:

Post a Comment