Sunday, May 24, 2009

دوباره


این دفتر پر برگ
خط خطی‌
سیا‌ه
این نتهای پر صدا
به صف
یک نوا
دوباره شروع شد
یک حس گمشده
در من ،اما سخت
فقط به خاطر تو بود که عبور کردم و صدا نکردم رهگذری را که به باد گوش فرا می‌‌داد
و عربده نمی‌‌زد در قعر آن حلقه‌های سفید و سیا‌ه
کنار هم
به صف
این جادهٔ خاکی
بوی سیگار
صدای بلند عربدهای تو ، چرا مرا با خودت نبردی؟
بلند گریه کنم؟
داد بزنم؟
سقوط کنم؟
دور شدی
صدایت ،آن رهگذر پیر و آهنگ بلند این نتهای به صف
دفتر خط خطی سیا‌ه و سفید
تو را تمام می‌کنم
در عمق وجودم ،تمامت می‌کنم

No comments:

Post a Comment