این دفتر پر برگ
خط خطی
سیاه
این نتهای پر صدا
به صف
یک نوا
دوباره شروع شد
یک حس گمشده
در من ،اما سخت
فقط به خاطر تو بود که عبور کردم و صدا نکردم رهگذری را که به باد گوش فرا میداد
و عربده نمیزد در قعر آن حلقههای سفید و سیاه
کنار هم
به صف
این جادهٔ خاکی
بوی سیگار
صدای بلند عربدهای تو ، چرا مرا با خودت نبردی؟
بلند گریه کنم؟
داد بزنم؟
سقوط کنم؟
دور شدی
صدایت ،آن رهگذر پیر و آهنگ بلند این نتهای به صف
دفتر خط خطی سیاه و سفید
تو را تمام میکنم
در عمق وجودم ،تمامت میکنم